بیا که پرده گلریز هفت خانه ی چشم/ کشیده ابم به تحریر کارگاه خیال
عباس زریاب خویی پرده گلریز آئینه جام ص 111-113
بیا که پرده ی گلریز هفت خانه ی چشم کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
در شرح بیت فوق سخن بسیار گفته شده است.من شرح شارحان و مفسران ا در این باره نفی و رد نمی کنم و زحمات ایشان را نادیده و نا مشکور نمی شمارم اما آنچه بنظرم می رسد در اینجا معروض می دارم.
الف-پرده ی گلریز به معنی پرده ی نقاشی شده و رنگ آمیزی شده به رنگ گل و یا رنگ سرخ است و در این بیت کنایه از پلک شم است.طبقات هفتگانه ی چشم به هفت خانه تشبیه شده است و چون خانه را پرده ای لازم است پرده ی این خانه ها همان پلک است که مانند پرده بر روی چشم فرو می افتد و برداشته می شود.گلریز و گلرنگ بودن آن کنایه از خون گریستن شاعر است که چشم و پلک را خونین و رنگین کرده است.
ب-(تحریر کارگاه خیال)اضافه ی مقلوب است و اصل آن (کارگاه تحریر خیال)است.خیال به کارگاهی تشبیه شده است که در آن انواع نقش و نگار تحریر می شود.حافظ در جای دیگر می گوید:تحریر خیال خط او نقش بر آبست.
ج:کارگاه هم جایگاه بافتن پارچه های حریر و دیبا و نقش اندازی بر روی آن است.حافظ در شعر دیگر گوید:
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم بر کارگاه دیده ی بی خواب می زدم
د:شعرا و از جمله حافظ گاهی جای خیال دوست را در چشم می دانند.ظهیر فاریابی گوید:
آمد خیال روی تو در چشمم آشکار بررغم جان که خیره ز چشمم نهان برفت
و نیز او گوید :
این بس که جان ز بهر قدوم خیال تو صحن رواق دیده به یاقوت زر گرفت
جان از برای طفل خیال تو هر شب تا وقت صبح گوشه ی مهد بصر گرفت
با توجه به مطالب بالا شعر مذکور را می توان بدو گونه معنی کرد:
بیا!که پرده ی منقش و رنگین خانه ی چشم را که همان پلک است در کارگاه تحریر خیال کشیده ایم و نقش بسته ایم زیر خیال تو در چشم سبب گریه ی پیوسته ی من و خون گریستن من شده است و این گریه ی خونین آن پرده ی گلریز گل رنگ را نقش کرده است .یعنی در غم تو خون گریسته ام و چشم و پلک چشمم خون آلود گشته است.(به)در مصراع دوم به معنی در و کشیدن به معنی نقش کردن است.
یا آنکه (کشیدن) را به معنی فرو افکندن پرده بگیرند و در این صورت معنی چنین می شود:بیا که پرده ی گلرنگ گلریز چشم را بر کارگاه تحریر خیال فرو کشیده ایم تا جز تو کسی را نبیند و خیال کس دیگر به پرده راه نیابد و تنها خیال تو در ان کارگاه تحریر باشد.این معنی را بیت بعدی تایید می کند:
بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ که کس مباد چو من در پی خیال محال