نگاه من
من در نگاه به شعر سعی می کنم تا جایی که امکان دارد از خود متن برای درک حسی و معنایی شعر استفاده کرده و اگر به این وسیله نتوانستم شعر را در یابم از اطلاعات بیرون از متن استفاده کنم مسلم است که شاعر تنها شعر خود را به عنوان یک اصل ارائه می کند ونه به همراه مجموعه ای از اطلاعات و اسباب و دلایلی که نوشتن شعر را سبب شده اند و اصل همان متنی است که ارائه می گردد و اما در باره قرائت شعر کلاسیک. از آنجایی که تئوری شعر کلاسیک بر این است که استفاده هر لغت باید با یک توجیه پذیری معنایی همراه باشد و از طرف دیگر ممکن است که به علت گذشت زمان معنای ان لغت دگرگون شده یا از وسعت ارجاع معنایی آن کاسته شده باشد یا هر چیزی مشابه آن پس درباره شعر کلاسیک به طور کلی استفاده از اطلاعات بیرون از متن را رد نمی کنم اما به طور کلی با یک نگاه subjective به متن. این مخاطب است که در تکمیل معنایی شعر با شاعر یا نویسنده شریک می شود و هر کس به واسطه نا خودآگاه و خود آگاه خود دریافت شخصی خود را از اثر دارد و حتی بر این اساس می توان گفت که به هیچ وجه تفسیر نویسنده از اثر بر تفسیر مخاطب یا منتقد ارجحیت ندارد
و اما درباره این شعر از حافظ . من تفسیر خرمشاهی را بر تفسیر های دیگر ارجح می دانم و پیر گلرنگ را به شراب تعبیر کردن چرا که برای یافتن این معنا کمترین فاصله را از متن باید گرفت واین معنا در نزدیکی متن اتفاق می افتد و مرا به عنوان یک مخاطب حافظ و با شناختی که از حافظ دارم ارضا می کند و بنا بر این تر جیح می دهم مثل سودی اینقدر از متن فاصله نگیرم