مستي درشعرحافظ:
سكر دراصطلاح صوفيان طي طريق كمال ووصول به بارگاه جلال حق باشور ووجد وسرمستي است وهوشياري متوجه خويش بودن وجوانب كار وكردارخود رادرنظر داشتن است. در تمام ديوان خواجه سكري بودن وسرمستي وي با ابهام هاي لطيف وگاهي اشارات صريح متجلي است:
تسبيح وخرقه لذت مستي نبخشدت همت در اين عمل از مي فروش كن
***
به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
طلب جرعه اي از معرفت وعشق كه لذات معنوي سالكان و واصلان در آن نهفته است وجود سراپا شوق حافظ را به درد فقدان همراه وهم دل دچار مي سازد و دليلي برعصر پر از ريا وتزويرروزگار وي است.