بنده با توجه به قریحه ادبی خود چنین میاندیشم و صلاح میبینم که اگرچه هر یک از این صاحبنظران با استدلالاتی سعی در اثبات نظر خود دارند٬ ولی نظر بنده به آقایان:سیاوش پرواز٬ ابراهیم قیصری٬ هروی وکسانی مانند آنها نزدیکتر است ـ که دو آینه را به دو چشم تفسیر کرده اند ـ و آحاد صاحبنظران و دانشجویان در خصوص این بیت باید از ایشان تبعیت کنند.
دو آینه
سیاوش پرواز، نظری دیگر درباره دو آینه. آینده، سال سیزدهم، شماره هشتم ـ دوازدهم: 596 - 595.
در آنندراج از معانی که برای آینه تعیین شده، چشم پاک، چشم پاک بین، چشم پر آب و چشم حیرت است.
در فرهنگ نظام جلد اول ص ۱۴۴ در تعبیر آیینه شدن آورده شده: چشم محو و حیران را تشبیه به آیینه نموده لفظ مشبه به(آیینه) را برای مشبه استعاره آوردند و وجه شبه استداره و جلاء و روشنی عکس پذیری است که در چشم و آیینه هر دو هست.
نتیجه نهایی این میشود که ذکر دو آینه تاکیدی بر دو دیده حیران مصرع اول است. و قید عدد صرفا از باب تكثير بوده نه اسم خاص. ازينرو معني بيت چنين است: دريغا بر نگاه غبار گرفته و شگفت زده ام كه با داشتن دوتاي آن (مظهر كثرت رويت پذيري سيماي معشوق) هنوز روي يار را بچشم نمي بينم. آري آنگاه كه غبار جهل بر آينه هاي جهان نگر حافظ پارساي ما سنگيني كند، تجلي جلوه وحدانيت بر ديدگان حيران شاعر گرانقدر ما امري ناممكن است و هزار افسوس ارزاني وضع اوست.
جلیل حقیر، باز هم دو آینه. آینده، سال سیزدهم، شماره هشتم ـ دوازدهم: 596.
غرض خواجه از دو دیده و دو آینه، دوبینی و دوروئی است. با دو آینه دیدن کنایه از دوبینی و دو دیدن است وگرنه در آن روزگاران آینه ها فلزی بوده اند نه شیشه ای.
خواجه بزرگوار میفرماید:
برین دو دیده حیران من هزار افسوس که با دو آینه رویش عیان نمی بینم
چون با دو چشم حیرت زده می نگرم پس دوئی به میان می آید. چون دوبینی است او را نمی بینم.
احمد سمیعی، دو آینه در شعر حافظ. آینده، سال دوازدهم، شماره هفتم و هشتم: 490 - 489.
بایستی مقصود خواجه از این معنی آن چیزی باشد که که امروز ما « عینک » می گوئیم. « آلتی مرکب از قطعات بلور محدب یا مقعر که برابر چشم نصب کنند تا بهتر اشیاء را از نزدیک یا دور ببینند. »
اینجانب یکباره به یاد این بیت مولانا افتادم که فرموده است:
ای که داری بر چشمت شیشه کبود زان سبب دنیا کبودت می نمود
و این نتیجه حاصل آمد که:
خواجه می خواسته بگوید بر این دو چشم حیرت زدۀ من هزار افسوس که با زدن « بلور محدب و یا مقعر هم » آنطور که دلخواه من است نمی توانم او را ببینم.
زبیده صدیقی، وار - آینه از زبان دوست پاکستانی. آینده، سال سیزدهم، شماره ششم و هفتم: 499 - 497.
با هزاران عذرخواهی، بنده با نظر جناب استاد احمد سمیعی اختلاف دارم که دو آینه را عینک در شعر حافظ می دانند - که آینه هیچوقت عینک نمی تواند باشد، مثال شعر مولوی هم آوردند که شیشه دارد نه آینه.
اولاً: آینه با شیشه ربطی ندارد که شیشه آلتی است شفاف که نگاه از آن می گذرد و ماورایش را می نگرد، ولی آینه وجودی است عکس پذیر. مقابل چشم نیز آینه است و نه شیشه، چشم عکس مقابل را پذیراست و نشان می دهد، مثل آینه با این تفاوت که چشم مژه بر هم می زند و آینه چیزی بر هم زن ندارد - برای رفع این اشکال شاعر بسنده به آوردن محض دیده نشده است بلکه دیدۀ جز آن گفته که تا آدم از تحیر بیرون نمی آید چشم عکس طرف را متصل نشان می دهد، و بر هم نمی زند.
ثانیاً: عینک آلت دیدن نیست که آلتی است ریزبین و یا بهتر بگویم ذره بین. جلوۀ معشوق چیزی ریز و ذره مثال نیست که حافظ باید عینک بزند تا ببیند و افسوس خورد که همزۀ اضافی می خواهد.
ثالثاً: معلوم است که آینه سابقاً از آهن بوده است و در زبان های اردو، فارسی و عربی واژه های صیقل و زنگ ربا و جلا با صدها مورد کارایی و اشتیاق یادگار آینه ای است که بعدها در مقابل رقیب پرزورتری یعنی آینۀ چینی رواج و جلا را از دست داد و رو به خلد و خمود رفت. لذا به فکر دانشجویانه و شاگردانۀ بنده، دو دیدۀ حافظ از جلوۀ معشوق ( تعالی ) به ورطۀ طیر فرو رفته است و از فرط حیرت مژه بر هم نمی زند. یعنی عکس معشوق را متصل نشان می دهد و شاعر افسوس می خورد که با این دو آینه عکس پذیر و عکس نما، روی معشوق را آشکار نمی تواند ببیند که تفسیر لطیف لا یدرکه الابصار است. هیچ جایی در ادبیات اردو و فارسی و حتی عربی من ِ بندۀ هیچ مدان آینه به معنی عینک ندیده ام - مولوی سخن از شیشه می گوید نه از آینه که آینه با شیشه اساساً و عملاً ( در کاربرد ) مشابهتی ندارد مگر اینکه از شیشه آینه درست شود.
رابعاً: به نظر شاگردانۀ بنده بعید بلکه ابعد است که در آن مقام حیرت که جلوۀ معشوق به او ارزانی داشته است، حافظ و یا خواننده اش به فکر عینک باشد.
ابراهیم قیصری، دو آینه. آینده، سال سیزدهم، شماره اول - سوم: 206.
دو آینه « دو شیشه عینک » نیست. ساده آن است که با توجه به تعبیرات خود خداوندگار غزل آن را توصیف و تشبیه شاعرانه ای بدانیم از دو چشم شاعر.
می دانیم که در دیوان خواجه کلمه « آینه » هم به معنی متداول آن به کار رفته و هم به صورت تعبیرات و تشبیهات شعری از آن جمله تشبیه ماه و خورشید به دو آینه و دل پاک و جام می.
حافظ در جندین مورد « دیده و چشم » را به « آینه » تشبیه کرده است:
جلوه گاه رخ او دیدۀ من تنها نیست - ماه و خورشید هم این آینۀ گردانند ( یعنی دو آینه ماه و خورشید ) به قرینۀ دیدگان من
مرتضی سهرابی، دو آینه از دید عالمانه. آینده، سال پانزدهم، شماره دهم - دوازدهم: 814.
در این مورد خاص با توجه به یک پدیدۀ سادۀ فیزیکی شاید بتوان مقصود از دو آینه در شعر خواجه را توضیح داد. به این ترتیب که اگر دو آینه را به موازات یکدیگر قرار داده و سوزه ای ( جسمی ) در بین آن دو بگذاریم، آن سوژه دارای بی نهایت تصویر در هر یک از آن دو آینه خواهد بود و مسلم است که شیشه ای و یا سنگی بودن آینه ها نیز تأثیری در این پدیده ندارد و اساساً مطرح نیست. و لذا شاید منظور خواجه از دو آینه در بیت:
برین دو دیدۀ حیران من هزار افسوس که با دو آینه رویش عیان نمی بینم
این است که حتی اگر معشوق بین دو آینه هم قرار گیرد ( در نتیجه لازم بیاید که هزاران تصویر داشته باشد ) باز روی وی را به چشم نخواهد دید و این امری بدیهی است زیرا که معشوق یعنی حق تعالی اصولاً تصویری ندارد که دیده شود.
نادر نادرپور، دو آینه حافظ. آینده، سال شانزدهم، شماره نهم - دوازدهم: 862 - 861.
نخستین کسی که در آن بیت معروف حافظ ، دو آینه ( و نه عینک ) تعبیر کرد، شادروان مسعود فرزاد در جزوه ای به نام « دل شیدای حافظ » بود که تقریباً 47 یا 48 سال قبل انتشار یافت و پس از آن، مورد تأیید استاد عزیز فقید دکتر خانلری هم قرار گرفت و خوب به خاطر دارم که بیتی متعلق به یکی از شاعران هم عصر و یا نزدیک به زمان حافظ را در حقانیت استنباط فرزاد می خواند که چنین بود: آینه بر دیدگان می نهاد - سرنامه ها یک به یک می گشاد. و چنان که پیداست این بیت، با صراحتی که در مورد گذاشتن دو آینه بر دیدگان دارد، مجالی برای خود نمایی مفسرانی مانند آقای دکتر حسینعلی هروی باقی نمی گذارد که برای رد اطلاق معنی آینک ( یا به اصطلاح امروزی عینک ) بر ترکیب دو آینه، تمامی تاریخچۀ عینک و آینه را نقل کنند و نتیجه بگیرند که چون در قدیم، آینه را از فلز می ساخته و برای براق کردنش سم اسب را بر آن می مالیده اند، و نیز چون عینک را از شیشه و آن هم از فلان تاریخ به بعد اختراع کرده اند، هیچ گونه شباهت و نسبتی میان این دو شئ و این دو کلمه نیست و هر که این شباهت یا نسبت را یافته خطا کرده است. مخصوصاً اگر مرحوم فرزاد بوده باشد! و این استدلال مفسران درست به آن می ماند که برای رد نسبت یا شباهت چشم و نرگس بگوئیم که چون چشم، یکی از اعضای حیوانی و دارای پرده های زجاجیه و عنبیه و فلان و بهمان است و چون نرگس یکی از گل هاست و ساختمانی کاملاً دیگر گونه دارد، میان این دو، نسبت یا شباهتی نمی توان یافت و حال آن که هیچ گاه لازم نبوده است که میان مشبه و مشبه به شباهت کامل وجود داشته باشد.
و من، این همه را گفتم تا اولاً: حق تقدم شادروان مسعود فرزاد را در کشف این معنی یادآوری کنم و ثانیاً صحت این استنباط را به سهم خود اثبات کرده باشم، بویژه آن که شخص من از زبان روستاییان برخی از نواحی ایران ( و از جمله دهکدۀ چیذر در شمال تهران ) لفظ آینک را به جای عینک شنیده ام و گمان می کنم که این تلفظ ( آینک ) مؤید نظر مرحوم فرزاد است، وانگهی اگر نتیجه گیری آقای هروی را بپذیریم و بگوئیم که منظور حافظ از دو آینه همان دو چشم است، آن وقت به حکم این تشبیه باید قبول کنیم که وسیلۀ عیان دیدن روی زیبای معشوق آینه است و نه چشم! و چنان که نگفته پیداست، آدمیزاد، صورت دیگری را با چشمش می بیند، نه با آینه!