شراب ارغواني را گلاب اندر قدح ريزيم      نسيم عطر گردان را شكر در مجمر اندازيم 

پیچیدگی این بیت در این است که آیا در شراب گلاب می ریخته اند یا خیر و اگر می ریخته اند چرا؟.

و دیگر اینکه ریختن شکر در مجمر وجهی داشته است یا خیر و اگر می ریخته اند چرا؟

نظر اول:

سياوش  پرواز كيهان فرهنگي سال دوم صفحه  26

مطلبي از استاد علي اصغر حكمت در كتاب امثال قران ص 335 را در تاييد نظريات خود آورده اند:آميختن شراب به گلاب  از قديم الايام در تمام ازمنه تاريخ و در همه سرزمينهاي شرابخيز معمول بوده است.از سخن نظامي در ليلي و مجنون چنين بر ميايد كه عود وشكر را با هم ميسوخته و بدينگونه عطر سوزي ميكرده اند:

وان تنگ دهان تنگ روزي             چون عود و شكر به عطرسوزي

با اين وجود نظر احمد علي رجايي را بهترين نظر ميداند.

 نظر دوم:

زرياب خويي آيينه جام صفحه 241 تا 242

در مجالس عود و شكر را در مجمر آتش با هم مي افكندند. خاقاني ميگويد:

مجمر عودي و آن عود و شكر هست بهم          زحل و زهره كه با قرص  خو آميخته اند

خود حافظ نيز ميگويد:

 نبود چنگ و رباب كه بود          گل وجود من آغشته گلاب و نبيد

 نظر سوم:

سيد بهاءالدين فرسيو كيهان فرهنگي سال دوم شماره ششم صفحه 36 تا 38

كوشش و جوشش شراب بالقوه است بايد در ان گلاب ريخت تا به فعل فعال برسد.براي اين كار نياز به واسطه دارد.

در قديم براي دفع حالت خواب آلودگي و اغما از گلاب(به ضم گاف)و گلاب(به كسر گاف) استفاده ميكردند.گل اب همان كاهگل نمدار است كه امروزه نيز در مراسم عزاداري حسن بن علي براي رفع حلات اغما بخاطر گريه ي زياد از ان استفاده ميشود.

نسيم عطر گردان را كه به علت نبودن بوي خوش عاطل و باطل مانده است به كار هميشگيش مشغول داريم با ريختن شكر در مجمره نسيم را حامل بوي خوش كنيم .

خلاصه كلام اينكه :اگر استعداد بالقوه اي وجود دارد انرا بالافعل كنيم.

 نظر چهارم:

ضياء الدين سجادي راهنماي كتاب سال شانزدهم شماره چهارم تا ششم صفحه  320

دو بيت از خاقاني نقل ميكند كه گمان ميكند كاملا مبين معني آميختن شراب با گلاب و نيز ريختن شكر در مجمر و آتشدان عود سوز باشد.و نيز اشاره ميكند كه حافظ در تركيبات و معاني به خاقاني نظر بسيار دارد. ابيات خاقاني:

كرده مي راوق از اول شب و بازش به صبوح         با گلاب طبري از بطر آميخته اند

و بيت ديگر:

مجمر عيدي و آن عود و شكر هست بهم     زحل و زهره كه با قرص خور آميخته اند

 نظر پنجم:

احمد علي رجايي  مقالاتي درباره زندگي و شعر حافظ(رستگار فسايي)صفحه  211 تا 218

در هيچ جايي ديده نشده كه گلاب را در شراب بريزند چونكه آنرا فاسد ميكند.بر خلاف اينكه مشك را در قدح شراب ميريخته اند تازه آن هم به منظور بيهوش كردن حريف نه خوشبو كردن آن.

گفته اند كه شكر را مخلوط با عود در آتش ميريخته اند. اما عملا ميبينيم كه شكر در اتش بد ميسوزد و بوي ناخوش ميپراكند و دراين غزل سراسر شور و شادي چنين معني بيربط است.

اين دو مصرع برگرفته از يك سنت كهن ايراني است.

وقتي كسي براي دوستي در ظرفي خوردني يا اشاميدني ميفرستاد ظرف ان شخص را هديه گيرنده از خوردني يا آشاميدني پر ميكرد و باز ميگرداند. مثلا اگر در تنگي شربت به ليمو يا شراب بفرستد گيرتده آنرا از گلاب يا چيزي شبيه آن پر ميكرد وپس ميفرستاد.پس حافظ به يمن اينكه شراب به او شادي (هديه) ميدهد قدح شراب را با گلاب بر ميگرداند.

و اما مصرع دوم:

شكر در قديم كالايي گرانبها بوده و همپايه  درهم و دينار در مراسم نثار استفاده ميشده است.در تاریخ بيهقي آمده:«بو محمد هاشمي از خويشان نزديك خليفه در شهر دراوردند روز دوشنبه ده روز مانده بود از شعبان اين سال و مرتبه داران او را به بازار آوردند و مردم درم و دينار وشكر مي انداختند».

اين رسم هنوز هم در جشنها متداول است.منقلي در سيني مينهند و حاضران در سيني پول يا كله قند يا شكر ميگذارند.

پس شكر در مجمر انداختن ريختن شكر در مجمر نيست بلكه اينجا مجمر در مقوله اطلاق جزء بر كل يا تسميه كل به نام جزء بكار رفته است و مراد از آن سيني زير مجمر است.

معناي مصرع  اينگونه ميشود كه: به پاداش اينكه  نسيم بوي خوش به همه جا پراكنده  شكر در كنار مجمر مينهيم.

 نظر ششم:

مسعود فرزاد صحت كلمات جلد دوم صفحه  996

را گلاب.  ب:با گلاب: غلط است.  مصرع ميگويد گلاب در قدح شراب خواهيم ريخت.

نسخه بدل اين مفهوم را مغشوش ميكند. متن صحيح است و مطابق ضبط همه نسخ سواي ب است. ب نسخه ي خطي متوسطي است.گويي اين يگانه مورد ديوان حافظ است كه در آنجا گفته شده است گلاب در شراب ريخته ميشود.

را شكر.  ب: با شكر  . هيچ شكي نيست كه (را) درست و (با) غلط است.

 نظر هفتم:

سوسن بياني  حافظ شناسي جلد سيزدهم صفحه  205 تا 206

نظر تقي بينش را  که گفته بودند شكر براي زدودن بوي نا مطبوع مجمر در آن ريخته ميشده است رد ميكند و ميگويد : شكر خود يكي از اجزاء متشكله ي عطرها و بخورها ي نشئه انگيز بوده است. بخصوص شكر سفيد كه محصول خوزستان بوده است.

شكر گذشته از بوي خوش خاصيت دارويي هم داشته است و در طب الرضاي ثامن الائمه به شفا بخشي آن اشاره شده است

 نظر هشتم:

تقی بینش راهنمای کتاب سال پانزدهم شماره دهم تا دوازدهم صفحه 870 تا 873

در تحفه حکیم مومن آمده است:ورد،مرکب القوی است و با شراب جهت زیادتی تفریح و بوئیدن و طلی کردن و جهت درد سر مفید است.

گلاب شراب را گیراتر و خوشبوتر میکرده است.مانند افزودن اسانس به نوشابه های امروزی.از جمله (گلابستی)در شعر منسوب به رودکی حاکی از همین مطلب است.

اما شکر در مجمر انداختن:

در تحفه آمده است:بخور اقسام آن(یعنی اقسام شکر)جهت رفع زکام بغایت موثر است.پس شکر را در مجمر میریخته اند و شاید مثل نمک ازآن اثر بهداشتی و دفع چشم از آن اراده میکرده اند.بوی بد قند سوخته خیلی ناراحت کننده نیست و شاید چنانکه هنوز مرسوم است برای از بین بردن بوی تند زغال یا آتش،قند میریختند.

طبق نظر دکتر رجایی فرض اینکه همه مجلسیان هر کدام یک کیسه کوچک شکر در جیب داشته باشند و بعد در سینی بگذارند بعید به نظر میرسد زیرا شکر کمیاب و گران بوده است.

دیگر اینکه شکر در قدیم پودر و تصفیه ای نبوده که بتوان در کیسه ریخت و (اندازیم) که حافظ میگوید دلیل بر تکه تکه بودن شکر است.

نظر نهم:

يونس جعفري نگاهي به ابيات حافظ خرد و كوشش شماره هجدهم صفحه 122 تا 127

چون خاصيت گلاب براي مزاج سرد است در ايام قديم  باده نوشان گرم مزاج براي كم كردن حدت شراب ونيز انبساط و انشراح قلب در شراب گلاب ميريختند.

مصرع دوم: در مجمر شكر ميريختند تا شعله اش برقرار بماند. عسل و بعدها كه بجاي آن شكر بكار ميرفت عمل سوختن را كند و اهسته و ملايم ميكرد.همچنين در قديم شكر خاصيت دارويي داشته است.

با همه ي تفاسيري كه بيان ميكند نظر استاد رجايي  (شكر در كنار سيني مجمر نهادن)را نيز درست ميپندارد.

 نظر دهم:

وحيد دستگردي  تفسير بيتي از نظامي

شكر ريز آن عود  افروخته            عدو را چو عود شكر سوخته

شكر ريزي عود كنايه از نغمه سرايي و افروختگي وي به مناسبت گرم  و در سرود و نغمه  شدن است.يعني سرود عود گرم آواز دشمن حسود را چون عود و شكر سوخته بود.

 نظر يازدهم:

ايرج افشار شراب و گلاب در عصر قاجار راهنماي كتاب سال شانزدهم شماره دهم تا دوازدهم صفحه  781

نظر دكتر ضياء الدين سجادي  مبني بر آميختگي شرا ب و گلاب را تاييد ميكند. با شواهدي از صفي عليشاه شاعر دوره قاجار:

در قدح مشك و مي بهم آويخت           باده را با گلاب معجون كرد

باده حضار را پياپي داد                  حال عشاق را دگرگون كرد

بحث با اينگونه استدلالها و شواهد خاتمه پذير نيست جز بايد ديد  كه استعمال شراب و گلاب در اين ابيات دال بر اين است كه در دوره قاجاري هم اين نوع شراب خوري مرسوم بوده است يا صفي عليشاه با تاثر از شعر قدما موجب تجديد حيات سنت در خلط شراب و گلاب شده است؟!

 نظر دوازدهم:

 جعفر شعار – راهنمای کتاب – سال شانزده – صفحه ی 533 -534

در مسمط خزانیه ی منوچهری به بیتی برخوردم که حاکی از آمیختن گلاب به شراب است.

دهقان خطاب به شرابی که در خم به عمل آمده بود میگوید:

از مجلستان هرگز بیرون نگذارم            از جان و دل و دیده گرامی تر دارم

بر فرق شما آب گل سوری بارم                   با جام جوانی بهم اندر بگسارم

گل سوری همان گل سرخ یا ورد احمر است.

نظر اینجانب:

اصولا در فرهنگ لغات قدیم واژه ای تحت عنوان «ممزوج» ضبط شده است.

در غیاث اللغات در توضیح این واژه آمده است که:«شرابی باشد که با گلاب یا به دیگر عرق بارد آمیخته باشد».

پس صحت ضبط این واژه می تواند دلیلی بر این آمیختگی باشد. در تقابل با شراب ممزوج شراب صرف است. در ناظم الاطباء, صرف: شراب آمیخته به آب است. غیر از این موضوع ممزوج و صرف زمان استفاده خاصی داشته است.

در ذخیره خوارزمشاهی آمده است که:«اندر تابستان شراب ممزوج را موافق تر از صرف باشد».

پس بر این قیاس ریختن گلاب در شراب برای اعتدال گرم مزاجان است. خاقانی گفته است:

گر می دهی ممزوج ده کان وقت ممزوج به        برمی گلاب ناب نه چون اشک احرار آمده

در قدیم به چند جهت در شراب گلاب میریختند:

1-  معطر کردن باده

2-  مبتلا نشدن به سردرد

و اما شکر در مجمر سوختن:

در فرهنگ آنندراج آمده است:« در بعضی بلاد به جهت بخور و تعطیر محفل در میان شکر براده عود آمیخته در مجمر میسوزند تا دود دیر بماند.

نه دودی که خوش دم بسوزی چو عاشق    اگر چون شکر دلربایی نیابی

برای آنکه عود بر آتش بهتر بسوزد در بزم ها  بر روی آن شکر میریختند تا عود را به خوبی بسوزاند. جدا از این تاثیر باعث ایجاد بوی خوش همچون کارامل می شده است. سعدی نیز اشاره ای دارد:

 دیوار چه حاجت که منقش باشد       یا عود و شکر بر سر آتش باشد

نا گفته نماند که حافظ مضمون همین بیت را در ساقی نامه خود آورده است:

 بیا ساقیا آن می که حور بهشت     عبیر ملائک در آن می سرشت

بده تا بخوری د رآتش کنم      مشام خرد تا ابد خوش کنم