نکال شب – 5
نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک
در او شرار چراغ سحرگهان گیرد
دکتر عبّاس زریاب خویی، در مقالهای که در مجلة نشر دانش، پنجمین شمارة سال دهم نوشته است، به صورت نسبتا ً مبسوط دربارة بیت مورد بحث سخن گفته. البته این مقاله خلاصهگونهای است از آنچه دکتر زریاب در کتاب آئینة جام در این باب نوشته.
نکتة مهم در نوشتة دکتر زریاب آن است که وی بر اساس نسخهبدلهای دیوان حافظ چاپ دکتر خانلری، ضبط متفاوتی را برای مصراع نخست برگزیده: «زحال شب که کند قَدْح در سیاهی مشک». سپس «زحال» را تصحیف «زکال» و «زگال» دانسته است. بنابراین مصراع یکم به صورت «زگال شب که کند قَدْح در سیاهی مشک» درآمده. «قدح کردن چیزی» هم که معنی «طعنه زدن به چیزی» میدهد. بر این اساس، دکتر زریاب در باب معنی بیت توضیح میدهد که «زگال شب استعاره [احتمالاً تشبیه] است [...] این زگال شب به سیاهی خود مباهات میکند تا آنجا که به سیاهی مشک طعنه میزند و آن را قَدْح میکند. [...] مباهات به صفت خود و قدح و طعن دیگران کار درستی نیست و چون طبیعت ناز شب را به این صفت سیاهی میبیند از چراغ سحرگهان، یعنی خورشید، شراری به زغال شب میزند و آن را به آتش میکشد.»
به عنوان دلیل برای ارزشمندی «سیاهی» که در شب و مشک مشترک است، دکتر زریاب از نظامی شاهد مثالی آورده است: «هیچ رنگی به از سیاهی نیست / داس ماهی چو پشت ماهی نیست».
[زریاب خویی، عبّاس؛ در معنی دو بیت حافظ؛ نشر دانش؛ سال دهم؛ شمارة پنجم؛ 105-108]